تبليغاتX
عشق شیشه ای

عشق شیشه ای


حس میکنم چیزی که از چشم تو می آید

این روز ها جا می کند در عمق پندارم

در خواب هم نام قشنگت بر لبم جاریست

یعنی به یاد تو میان خواب بیدارم


نكوب هي بر دل تنگم كه تنهايي شده شيشه

تو تكراره همون عشقي كنارم مثل هميشه

دلم دنبال چشمونت سرابه خواب و ميبينه

تو اينجا رو به روم هستي توي تكراره آئينه

بزن سنگ رو به اين شيشه پريشون خواب چشمامو

كنارت زندگي خوبه اگه باشم فقط با تو

چقدر درگيره تو بودن واسه احساس من خوبه

همين دستي كه ميلرزه همين قلبي كه ميكوبه

بزن بر شيشه ي قلبم كه روش تصويره بارونه

كسي جز تو غم عشقو توي چشمام نمي خونه

اگه اينجا پر از دردم كنارت باشم آرومم

اگر كه مالك دنيام نباشي توي زندونم

بزن بر شيشه ي قلبم يه كابوسي تو چشمامه

تنم ميلرزه تو ميري جدايي رنگه رويامه

ميكوبه نم نم بارون روي تصويره اين شيشه

بگو با من تو مي موني دلم تنگه چشات ميشه

نگاهت رو نگير از من كه كارم گريه و آهه

يه روز دلتنگه من ميشي ازم دست تو كوتاهه

نكوب هي بر دل تنگم كه تنهايي شده شيشه

تو تكراره همون عشقي كنارم مثل هميشه




 
هوايم با تو اينجا شاعرانه ست

تمام از تو گفتن يك بهانه ست

همين كه در خيالت زنده باشم

برايم فصل فصلي عاشقانه ست

درون سينه ام شوق وصالت

ميان كوچه ي خلوت خيالت

چه سنگين مي شود وقتي نباشي

فضاي خانه ام دور از هوايت

تو و ياد من و عشقم فراموش

پريشان توام لب بسته خاموش

نه گل هستم نه شمعي در شب تار

ولي پروانه ات دارم در آغوش

هميشه منتظر هستم چو باران

به آرامش وليكن قبل طوفان

گمانم دختر شعرم به يادت

به صد لهجه غزل خواند پريشان

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/02/01ساعت2:25توسط مریم و مرجان | |


                   خيلي سخته شب و روزت بشه عشقي                         
                     
كسي كه توي خيالشم نخوادت

                     خيلي سخته كه بشه تموم دنيات                           

اما تو خوابم نياد يه بار سراغت     

                     خيلي سخته كه تو دل بهش ببندي                         

اما يه لحظه كنار تو نباشه  

                    همه لحظه هاي تو بي اون به سر شه                     

يه اما یه لحظه به ياد تو نباشه

                     آره سخته كاشكي تو اينو بدوني                        

  به جز عاشق كسي اينو نميفهمه      

                   تن من ميلرزه هر شب ولي انگار                        

چشم تو با شب و با پنجره قهره    

                     نمي خوام كه قلبت و ازت بگيرم                         

 وقتي كه دلت ازم فاصله داره    

                     خيلي سخته نمي دوني تو عزيزم                         

شبهايي كه چشم من تا صبح بيداره   

                    نمي خوام عشق رو توي دلت بكارم                       

وقتي كه قلب تو با دلم غريبه است

                    نمي دوني كه چه سخته دوري از تو                     
   اما افسوس كه دلت با كس ديگه است
  
 


            مرا در سینه پنهان کن               

  رهم ده در دل پر مهر و احساست

               مرا مگذار تنها ای دلیل راه امیدم            

   بهشتم،آسمانم،شعر جاویدم

مرا بگذار تا زنجیری زندان غم باشم

برایت قصه ها خوانم،به پایت شعر ها ریزم

مرا بگذار تا مستانه در پای تو آویزم

مرا در دیده پنهان کن

که شبها تا سحر رویای این چشم سیه گردم

مرا بگذار تا دور از تو ای هستی تبه گردم

ز پایم بند دل مگشا

مرا بگذار تا کاخی برایت از وفا سازم

تو را از آرزوهایت جدا سازم

تو را با کعبه ی دل آشنا سازم

بیا با من بیا تا در میان موج دریا ها،

میان گرد باد سخت صحرا ها،

کنار برکه های غرق نیلوفر

تهی از یاد فردا ها،

ز جام چشم های تو می ناب نگه نوشم

منم آن مرغک عاشق،قفس مگشا

ز پایم بند دل را بر نداری ای آشنای من

مرا بگذار تا عمری اسیر آرزو باشم

سرا پا گفت وگو باشم

مران از سینه یادم را

مرا از کف مده آسان
"منه امید جاویدم، به لوح عشق من پایان "




ميشه بياي به خوابم و يه شب من و صدا كني

سر بذارم رو شونه هات توي چشام نگاه كني

اين روزا كار من شده برم تو خواب اون چشات

توي خيال هر شبم حرف ميزنم با اون نگات

ميشه يه كم بخندي و خنده ات رو مال من كني

تموم مهربونيت رو فقط به نام من كني

مي دونم آسمون تو، قسمت نميشه با دلم

بذار فقط خيال تو پا بذاره تو خلوتم

ميشه فقط واسه يه بار خاطره شي براي من

وقتي كه نيستي پیش من يادت بياد سراغ من

حس مي كنم كه عشق من جايي نداره تو دلت

دوست ندارم باور كنم سهم ندارم تو خاطرت

ميشه كه سهم من بشه يه ذره اي از عشق تو

عادت هر شبم شده كه بگيرم بهونتو

مي بيني التماسم و مي خوام بگم كه عاشقم
مي خوام ببيني پر شده از تو همه دقايقم

+نوشته شده در سه شنبه 1390/01/16ساعت0:17توسط مریم و مرجان | |


 ســال نـــو مـبـارک




+نوشته شده در یکشنبه 1389/12/29ساعت4:35توسط مریم و مرجان | |



خيال چشمهايم از تو خالي    

دلم تنگه، تویی که بی وفایی


تو را با واژه هاي تازه گفتن

برايم سخت دشوار است آري

تو همرنگ گلي مثل شقايق

تب تند رسيدن با دقايق

نگاهم با خيالت خيس باران

به پايت گريه هاکردم چه آرام

تو را نقش گل مهتاب كردم

به يادت لحظه ها را خواب كردم

دل غمديده را با خاطر تو

مثال قطره شمعي آب كردم

تو هر جايي كه باشي عشق جاريست

كنارت آسمان هميشه آبيست

اگر چه دوري از چشمانم اما

به ديوار دلم نقش تو باقيست



تو دفتر عشقم تو رو نقشي زدم از خاطره 


خاكستر تنهاييمو گفتم كه بارون ميبره

اسم تو شد تكرار من حسي كه بر قلبم نشست

لعنت به اون تصويري كه از من در آئينه شكست

عشق تو پيرم كرد و من با خاطرت تنها شدم

برگرد بيا دور از تو من كابوس يك رويا شدم

من آخره اين قصه و عشقت منو از سر گرفت

دستم جدا شد از تو و غم جاي تو دستم گرفت

عطر تو مونده با منو خلوت نشين شب شدم

نزديكتر با من بيا از آتشت در تب شدم

اينجا به جز احساس تو هم خونه اي با من نبود

گفتم فراموشت كنم عشقت منو از من ربود

مهر تو موجي بر دلم خواب از نگاهم پر گرفت

برگرد بيا با رفتنت شب گريه هام از سر گرفت

كاري بكن اين غصه ها از طاقتم سنگين تره

اين گريه ها آخر منو مرز جنونم ميبره

دستم ازت خالي شده روحم چه بي پروا شده

رفتي و اينجا بعد تو قلبم چقدر تنها شده




به رسم شهر دلتنگم ،نگاهم رازیارت کن

نگاه پر نیازم را به چشمانت، تو دعوت کن

تو می گفتی اگر رفتم ،حلالم کن غمی دارم

برو باشه ولی من هم خدا و عالمی دارم

برو باشه ولی شبها اگر دیدی بد آهنگ است

بدان من گریه می کردم،

از این دنیا دلم تنگ است

من از دنیا گله مندم که از مهر تو کم دارم

ببین یک خواهشی دارم !

مرا در خود کمی حل کن

نگو رفتم خدا حافظ ،کمی دیگر معطل کن



+نوشته شده در شنبه 1389/11/23ساعت21:59توسط مریم و مرجان | |